شعر حسین منزوی، گمشده در نگاه و دست عشق با صدای کاکاوند
۱۹۴ بازدید . زمان انتشار: سال ۱۴۰۳
0اشتراک گذاری
سوژه
1.3 هزار ویدیو . 0 بازدید
متن کامل شعر:
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست
آن جا که باید دل به دریا زد همین جاست
در من طلوع آبی آن چشم روشن
یادآور صبح خیال انگیز دریاست
گل کرده باغی از ستاره در نگاهت
آنک چراغانی که در چشم تو برپاست
بیهوده میکوشی که راز عاشقی را
از من بپوشانی که در چشم تو پیداست
ما هر دوان خاموش خاموشیم، اما
چشمان ما را در خموشی گفت و گوهاست
دیروزمان را با غروری پوچ کشتیم
امروز هم زان سان، ولی آینده ما راست
دور از نوازشهای دست مهربانت
دستان من در انزوای خویش تنهاست
بگذار دستت راز دستم را بداند
بیهیچ پروازی که دست عشق با ماست
ویدیوهای مشابه
پخش خودکار
ویدیوهای مشابه
پخش خودکار
نظرات
